اینقدر تو این ماه عطی رو از خونه برای کارای خودم کشوندم بیرون اصلا روم نمی شه بازم بهش بگم پاشو باهام بیا
یکشنبه امتحان کتبیِ و بعدش تقسیم می شیم برای مصاحبه. خیلی خسته کننده س که بیاد اونجا و بشینه تا من امتحان بدم بعدشم اگه مصاحبه بود تا کیِ شب! منتظر نوبت مصاحبه ی من بمونه. تازه اگه مصاحبه بشم اون روز!
با تمام وجود دلم می خواست باشه ولی دارم سعی می کنم خودم رو کنترل کنم و چیزی نگم. نمی خوام حس کنه لطفی که می کنه در حق من رو وظیفه می دونم. نمی دونم چی می شه، شایدم از استرس خل شدم و نتونستم در نهایت تنها برم. تقریبا همه ی کارام نصفه نیمه س. از پروپوزال گرفته تا رزومه و درس های امتحان کتبی و خوندن مقالات و پایان نامه...
حالِ غیر قابل توصیفیِ!
- فعلا
برچسب:
نویسنده: پندار کمالی